تبليغاتX
شعر و ارتباط

 

دوست خوبي به نام (خانم شبنم )لطف كرده بود و نظر خودشو در مورد ميوه ممنوعه برام نوشته بود كه مطلب اين دوست خوب باعث شد من شعر  ( خاتون شهر آشوب) را بگم:

                                                                                           

خاتون شهر آشوب

 

دست پر مهرش چو بر دستم نهاد

آتشي افتاد بر جان و دلم

سر فرو افكندم از چشمان او

تا نبيند گريه بي حاصلم

= = = = =

دل مرا فرياد زد اي خيره سر

دست هايش سخت در دستت بگير

بوسه اي بر دست لرزانش بزن

تا بداند بي قراري و اسير

= = = = =

او كه بر دستت نهاده دست خويش

اين همان ليلاي روياهاي توست

اين همان خاتون شهر آشوب عشق

خواهش ديرينه پابرجاي توست

= = = = =

عقل اما با سر شوريده گفت

حرف دل هرگز نبايد گوش كرد

شعله عشقي چنين معشوقه سوز

بايد از روز ازل خاموش كرد

= = = = =

آن دل نازک تر از برگ گلش 

طعنه نابخردان را تاب نيست

عاقبت انديش او باش و بدان

جاي رويا و خيال و خواب نيست

= = = = =

اشك خود پنهان كن از چشمان او

تا نداند در دلت شور و شريست

لب فرو بند از سخن گفتن به او

تا كه پندارد دلت با ديگريست

= = = = =

دست از دستش برون آر و برو

گرچه پندارد دلت سنگ سياست

از درون بايد بسوزي دم به دم

خود بدان اينگونه عشقي كيمياست

= = = = =

عشق يعني از درون بگداختن

خانه بر امواج دريا ساختن

تا بماند يار باقي در جهان

خويش در سيل فنا انداختن

= = = = =

عشق در قاموس ما يعني عدم

حل شدن در لحظه هاي ناب يار

ما نه خسرو بلكه فرهاديم ما

ما كجا و لذت بوس و كنار

+ نوشته شده توسط سيامك كفايي در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 9:19 |

 

سلام دوستان

 

چند وقتيه كه شعر تازه اي نگفتم، برا همين هم به روز نشدم، اما نميشه كه به روز نشد، امشب تصميم دارم يه مطلبي براتون بنويسم، مطلبي كه مدتها نقل مجلس خيلي ها بود و ديگه كم كم داره فراموش ميشه، ميخوام براتون از ميوه ممنوعه بنويسم، بله عشق حاج يونس فتوحي كه هر كسي در موردش چيزي ميگفت و از آن تعبيري داشت  و اكثرا خانم ها باهاش شديدا مخالفت ميكردند، شما نظرتون چيه؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سيامك كفايي در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 23:45 |


Powered By
BLOGFA.COM