بانو
اززبان من چه ميجويي سخن
در نگاهم صدزبان فرياد هست
كاش مي دانستي چه مي گويم،عزيز
هر چه گويم جاي صد ايراد هست
***
آنچه من را جذب چشمان تو كرد
سحر و جادوي نگاه تو نبود
پاكي و صد ق و صفاي ديده ات
اين دل ديوانه را از من ربود
***
اشكهايت چشمه سار نور بود
من در آن جريان كوثر ديده ام
من درون چهره معصوم تو
نوري از زهراي اطهر ديده ام
***
پاكباز پاكي چشمان تو
غرقه بحر نجابت گشت دل
در حريم حرمت بكر نگاه
مات و مبهوت صلابت گشت دل
***
اين چه سودايي است در سر كه اينچنين
شرم مي بايد نمود از عاشقي
من كجا و عشق تو بانوي من
بهترين هاي جهان را لايقي
***
عذر مي خواهم ببخشا، نازنين
قصد من اغماض حرمت ها نبود
يا زبانم لال قدر سوزني
حاجتي يا خواهشي بي جا نبود
***
سهم من از بحر خوبي هاي تو
يك تبسم بود و اعجاز نگاه
از دعاي خير محرومم مكن
اي پري مهربان و بي گناه
***
همچو يك ديوانه آوازه خوان
نغمه ام را بشنو و پروا مكن
بر حذر باش از چنين ديوانه اي
اعتنا بر واله شيدا مكن

