تبليغاتX
شعر و ارتباط

بانو

 

اززبان من چه ميجويي سخن

در نگاهم صدزبان فرياد هست

كاش مي دانستي چه مي گويم،عزيز

هر چه گويم جاي صد ايراد هست

***

آنچه من را جذب چشمان تو كرد

سحر و جادوي    نگاه تو نبود

پاكي و صد ق و صفاي ديده ات

اين دل ديوانه را از من ربود

***

اشكهايت چشمه سار نور بود

من در آن جريان كوثر ديده ام

من درون چهره معصوم تو

نوري از زهراي اطهر ديده ام

***

پاكباز   پاكي   چشمان تو       

غرقه بحر نجابت گشت دل

در حريم حرمت بكر نگاه

مات و مبهوت صلابت گشت دل

***

اين چه سودايي است در سر كه اينچنين

شرم مي بايد نمود از عاشقي

من كجا و عشق تو بانوي من

بهترين هاي جهان را لايقي

***     

عذر مي خواهم ببخشا، نازنين

قصد من اغماض حرمت ها نبود

يا زبانم لال قدر سوزني

حاجتي يا خواهشي بي جا نبود

***

سهم من از بحر خوبي هاي تو

يك تبسم بود و اعجاز نگاه

از دعاي خير محرومم مكن

اي پري مهربان و بي گناه

*** 

همچو يك ديوانه آوازه خوان

نغمه ام را بشنو و پروا مكن

بر حذر باش از چنين ديوانه اي

اعتنا بر واله شيدا مكن

 

 

+ نوشته شده توسط سيامك كفايي در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 23:8 |


Powered By
BLOGFA.COM