تبليغاتX
شعر و ارتباط

خورشيد مرداب نشين

از ترس آنكه مبادا بگويمش

از راز سر به مهر درونم حكايتي

بگشود غنچه لبها و دائما

مي گفت از غم دوران شكايتي

====

فرصت نداد كه حتي بگويمش

از اين جنوني درد آشنا مترس

مهري شكسته نگردد ز لب مرا

زين دل سپرده بي ادعا مترس

====

مجنون اگر چه دهر به دستش نهاد سنگ

هرگز ولي به ساحت ليلا نمي زند

از ترس آنكه خاطر ليلي كدر شود

حرفي نيازموده و بي جا نمي زند

====

فرصت نداد كه حتي بگويمش

پس آن همه تقدس و زيبائيت چه شد؟

ابليس پير مگر با دلت چه كرد؟

يكباره باعث شيداييت كه شد؟

====

خورشيد من كه هر غروب به دريا مي آرميد

ناگه چه شد كه در دل مرداب افول كرد؟

معبود من كه نور تقدس به چهره داشت

شيطان چگونه در لطافت روحش حلول كرد؟

====

باور ندارم آن بت خورشيد عذار من

اينسان بدست ساحر حرص و طمع شكست

آن زورق خيالي روياي دور دست

در ساحل سياه و غريبي  به گل نشست

====

فرصت نداد كه حتي بگويمش

من در پي تصاحب جسم تو نيستم

اكنون كه از طريقت احسان جدا شدي

شايد چو اشك، تو را زديده گريستم

+ نوشته شده توسط سيامك كفايي در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 14:9 |


Powered By
BLOGFA.COM