تبليغاتX
شعر و ارتباط

دمي دل به آرامش بسپار

اي غزال رميده وحشي خوي

بگذارعطش سرانگشتان محتاطي

با اشتياق گيسوانت درآميزد

تا به خاطرآوري

فلسفه جان‌بخش نوازش را

 

دمي بي‌پيرايه نگاه كن

به دور از دغدغه بايدها و نبايدها

اي خويش‌ترين آشناي غريب

من درغريبگي گاه به گاه نگاهت گم شده‌ام

و كاوشگر نگاهم را

در سرزمين باورهايت

چه جستجوي بيهوده‌اي است

براي يافتن ذره‌اي صداقت و اعتماد

چه هراس انگيز است

گام برداشتن درفضايي سخت مه آلوده

كه چراغي فراراه را نمي‌نماياند

و وارونگي معناي واژگان

مرا به سكوت مي‌خواند

اينجا باورنشينان تفكر وهم آلوده ات

خوبي را تظاهر، محبت را ريا

و عشق را گناه مي‌خوانند

 

آن غزال رميده وحشي خوي

با اندكي فاصله

همچنان نگاهم مي‌كند

آكنده از شك و ظن و ترديد

ومن همچنان ايستاده‌ام

پر از دغدغه بايد‌ها و نبايد‌ها

اما

يگانه و پابرجا

در كنار دل‌مشغولي‌هايم

خوبي، محبت

و

عشق

+ نوشته شده توسط سيامك كفايي در دوشنبه چهارم آذر 1387 و ساعت 9:23 |

شايــد كسي كـه نمي‌دانـي عاشقت باشد

سر درون نگفته و پنهانـي عـاشقت بـاشد

از عـاشقان خـويش رنجـه مشو بگـــذار

هــر آنكه داني و نادانـي عاشقت بــاشد

در جستجوي شاه پــريـاني و نمي‌خواهي

ديـوانه‌اي زكـوي پـريشاني عاشقت باشد

چيــزي زچهـره مهتابي‌ات نمـي‌كاهــد

گــر شام تيره ظلمــاني عاشقت بــاشد

شهبـاز پهنه عــرشي چــه باكت اگـــر

جغــدي ز گــوشه ويرانـي عاشقت باشد

سيـلي، اگــرچه پر تلاطــم و ويــرانگر

اين سرزمين خشك بيابانـي عاشقت باشد

ديشب چه لعنت تلخي به بخت خود گفتي

گــويا (كفايي) كــرماني عــاشقت باشد

+ نوشته شده توسط سيامك كفايي در دوشنبه چهارم آذر 1387 و ساعت 9:21 |


Powered By
BLOGFA.COM